مبارک
«مبارک شمایید، ایام بر شما می گذرند».
شمس تبریزی
«مبارک شمایید، ایام بر شما می گذرند».
شمس تبریزی
سالها پیش ژان لوک گدار درباره عباس کیارستمی گفته بود:"سینما با دیوید وارک گریفیث آغاز میشود و با کیارستمی پایان مییابد.
سوال : آيا خداوند عاجز است از اينكه آتش را آتش نگه دارد ولي سوزانندگي را از او بگيرد ؟!
🍁🍁جواب : اينگونه شبهات ناشي از عدم تنقيح معناي علم و قدرت الهي است. بايد درست فهميد كه قدرت مطلقه الهي يعني چه.
اگر از ما سوال كنند، آيا خدا مي تواند گناه كند يا نه ؟ مي گوييم : خير
اگر از ما سوال كنند آيا خدا مي تواند اصل تناقض را نقض كند ؟ مي گويیم : خير
اگر از ما سوال كنند آيا خدا مي تواند چيزي را خلق كند و بعد نتواند آن را نابود كند ؟ مي گويیم : خير
اگر از ما سوال كنند آيا خدا مي تواند چيزي را خلق كند و بعد نتواند آن را بلند كند ؟ مي گوييم : خير
اگر از ما سوال كنند آيا خدا مي تواند خدايي بزرگتر و نيرومند از خود درست كند ؟ مي گوييم : خير
اگر از ما سوال كنند آيا خدا مي تواند از خدايي خود پشيمان شود ؟ مي گوييم : خير و ....
تا 23 مورد مختلف را بر شمرده اند، كه به هيچكدام از آنها قدرت الهي تعلق نمي گيرد، در عين حال مي گوييم خدا قادر مطلق است.
معلوم مي شود كه اطلاق قدرت، در دايرة ممكنات است نه حتي درحيطه ممتنعات. يعني اينكه هر امري ممكن الوجود باشد، مشمول قدرت الهي مي باشد لا غير.
يكي از مواردي كه جزو ممتنعات است و بالتبع تحت قدرت الهي نيست، همين است كه اكسيژن (الف) همان شيئي سابق باشد، و ئيدروژن (ب) هم مثل سابق باشد، اما رابطة آنها عوض شود.
نظیر اينكه در باب قياس مي گوييم : انسان مي تواند «الف، ب است» را قبول كند يا نكند.
همچنين مي تواند «ب، ج است» را قبول كند يا نكند. اما اگر دو مقدمه را پذيرفت، نتيجه را قهرا بايد بپذيرد و هيچ مفري نيست. آن صفري و كبري هيچ نتيجه اي نمي دهد الا «ب ج است».
🌻🌻استاد ملکیان،براهین اثبات خدا،جلسه سی و ششم
بسيارى از سؤالاتى كه از ما مى شود، نبايد جواب بگوييم. جواب پاره اى از سؤالات را كه نمى دانيم و اين امر مشخصى است. نكته مهمتر اين است كه بايد به جاى جواب دادن به بسيارى از سؤالات، به سؤال كننده نشان داد كه جواب اين سؤال براى آخرت و براى دنياى او سودى ندارد و از اين راه او را بار آوريم و تربيت كنيم. اگر كسى از ما بپرسد به نظر شما اجنّه به ائمه عليهم السلام معتقد هستند يا نه؟ بنده در جواب مى گويم چه فرق مى كند، اين جواب به چه درد تو مى خورد كه بفهمى معتقد هستند يا نه؟
بايد به سؤال كننده گفت من جواب را نه بلدم و نه اگر بلد بودم به تو مى گفتم; چون اگر كسى بخواهد از اين سؤالات بكند، سؤالات عالم بى نهايت است و چون ما نمى توانيم به همه سؤالات عالم بپردازيم بايد تعدادى را دستچين كنيم و وقتى چنين شد بايد ملاكى براى گزينش داشته باشيم و ملاك گزينش سود مادى و معنوى است. به نظر شما امام زمان در جزيره خضراء هستند يا نه؟ چه فرقى مى كند، يا هستند يا نيستند. اگر نخواهيد عوام فريبى كنيد و واقعاً مرشد باشيد، بايد بگوييد تو چه كار به مكان امام زمان دارى؟ تو ببين وظيفه ات چيست و عمل كن. با اين كار از جانشين شدن خرافه و تاريخ و اسطوره به جاى عمل و انجام وظيفه جلوگيرى مى كنيم.
من اگر ندانم اسم همسر حضرت صادق حميده بوده است. چه فرقى مى كند؟ هيچگاه تاريخ جانشين دين نمى شود; ولى متأسفانه در اكثر موارد تبليغى، تاريخ جانشين دين مى شود و اين به معناى دور كردن مردم از منافع و مصالح دنيا و آخرت آنهاست. دانستن نام پدر و مادر و سن و همسر و فرزند و ... ائمه ، تاريخ دين است نه خود دين; تحقق تاريخى يك دين را نبايد با خود آن اشتباه كرد. در گزينش نهادها و ادرات دولتى هم متأسفانه چنين مسائلى هست. مثلا سؤال مى شود كه حمزه سيدالشهدا در كدام جنگ شهيد شد؟ اين چه ربطى به كار دارد; شما فردى را مى خواهيد كه دزدى و اختلاس در اموال بيت المال نكند; رشوه نگيرد; كم كارى نكند و ... در اين زمينه ها بايد او را آموزش داد و از او انتظار داشت. هستند كسانى كه مى دانند حمزه عليه السلام در احد كشته شد، ولى دزدى مى كنند و هستند كسانى كه نمى دانند، ولى درست زندگى مى كنند. آنها متدين اند و عده دوم تاريخ دين را مى دانند.
به تاريخ دين از دو ديدگاه مى توان رجوع كرد; اول اينكه ما بدانيم اين دين چه تحقق بيرونى پيدا كرده است و اين مسأله هيچ ربطى به ديانت ندارد و از هر مسلمانى هم نبايد چنين انتظارى داشت; بلكه فقط از مورخى كه زمينه مطالعاتش اسلام است بايد چنين انتظارى داشت. دوم، اين كه ما به طرز زندگى كسانى كه مى خواهيم دينمان را از آنها اخذ كنيم، نظر كنيم، تا از طرز زندگى آنها مفاد پيامهاى دينى را بفهميم. مثلا در دين يكى از صفات حسنه «قناعت» است و ما چهارده معصوم را به عنوان تحقق واقعى دين قبول داريم. بعد بررسى مى كنيم و مى بينيم مورخان مى گويند امام صادق شيك پوش بوده اند; در اين ديد دوم، از آنجا كه حدود و ثغور مفهوم قناعت در متون دينى نيست به سيره ائمه مراجعه مى كنيم و نتيجه را مى يابيم . مثلاً ممكن است از شيك پوشى امام صادق درس بگيريم. مثال ديگر، وليعهدى امام رضا است: كسى كه بخواهد بفهمد وظيفه خودش در فراز و نشيبهاى زندگى اجتماعى و سياسى چيست; در اينجا به اين برهه از تاريخ رجوع مى كند كه شخصى وليعهد قاتل پدر خويش مى شود و از اينجا يك پيام دينى و آنهم فقط براى زندگى خودش و تعيين تكليف خود دريافت مى كند. اين اقتضاى يك تحليل عميق تاريخى است. ما واقعاً به دلايلى از چنين تحليل عميق تاريخى در حوزه هاى مطالعات دينى خود برخوردار نيستيم.
اگر حضرت على در نهج البلاغه در نامه اى كه به عثمان بن حنيف مى نويسند در باب غذاى خود جملاتى بسيار عالى و سفارشاتى بسيار گهربار مى نويسند; و ما اين سيره را در زندگى ائمه ديگر مثل امام صادق نمى بينيم و تفاوت هاى زيادى بين زندگى هر يك از ائمه ملاحظه مى كنيم، همه اينها به تحليل عميق تاريخى نيازمند است. به صرف اينكه بگوييم هر يك از ائمه در اوضاع و احوال خاصى بودند (مطلبى كه واضح است و هر كسى مى داند) وظيفه دينى و عالمانه خود را انجام نداده ايم. ما اگر شيعه واقعى هستيم بايد با نگاهى تاريخى و بيطرفانه به بررسى زندگى ائمه بپردازيم و از آنها الگو برداريم و مطابق با شرايط خود از آنها استفاده كنيم، اگر امروز در آفريقا انسانهايى بر اثر گرسنگى مى ميمرند آيا ما وظيفه اى نسبت به آنها نداريم؟ و مى توانيم غذاى خود را با خيال راحت بخوريم. اگر امام صادق به زندگى و تدريس خويش مشغول بودند آيا اين دليل مى شود كه هيچ گرسنه اى در آن زمان نبوده است؟ به هر حال همه اين سؤالها به تحليلهاى تاريخى نيازمندند. سؤالهايى كه براى جواب آنها اثر تربيتى مؤثرى بارمى شود و چهره زندگى ما را دگرگون مى كند و ما مى توانيم به وظيفه خويش عمل كنيم.
استاد ملکیان،تاریخ فلسفه،جلد 4