در حالی که زمانی اغلب متفکران از جمله عبدالکریم سروش و... به دنبال ارائه مدلی برای جمعیت بخشیدن به دین و دموکراسی بود، ملکیان آرام آرام به دنبال پرداختن به پروژه یی بود که بعدها با کتاب ها و مقالات خود تحت عنوان عقلانیت و معنویت دنبال کرد.
او با دو پیش فرض (همه ما کم یا بیش مدرنیم. و همه ما کم وبیش متدینیم) به طرح پرسشی سخت تامل برانگیز می پردازد که آیا ما سازگارانه عمل می کنیم که هم مدرنیم و همه متدینیم؟ در نگاه او نسبت دین و مدرنیته تباین نیست، بدین معنا که هیچ ربط و نسبت و تعاملی میان دین و مدرنیته نمی توان سراغ گرفت. مدعای ملکیان این است که در آن واحد نمی توان هم (به معنای سنتی کلمه) کاملاً دیندار بود و هم کاملاً مدرن.
اما آیا هرگونه تلقی و قرائت یا درک از دین می تواند با مولفه های زندگی مدرن سازگاری یابد؟ این پرسش در وهله اول بسیار ساده می نماید اما زمانی که متفکر یا مخاطب در مقام پاسخگو برمی آید، چهره یی به شدت تهدید آمیز به خود می گیرد و ملکیان خود بر این نکته واقف است چراکه اساساً به باور وی تدین در اکثر قریب به اتفاق انسان ها (و گاه در همه آنها) مبتنی بر تعبد است. از این رو ملکیان مدلی جدید ارائه می کند؛ مدلی با محوریت انسان مداری،
او برای رسیدن به این مدل شش تعارض اصلی میان ویژگی های شاخص مدرنیته و فهم سنتی از دین ارائه می کند و با رویکردی مبتنی بر تعقل به این نتیجه جنجال برانگیز می رسد که باید روایتی جدید از دین ارائه کرد که با مدرنیته سازگار باشد چراکه اساساً با توجه به ویژگی های زندگی امروز انسان ایرانی ناگزیر از پذیرفتن جهانی سازی است.
به باور وی همه آدمیان به دنبال یک رضایت باطنی مبتنی بر آرامش، شادی و امید هستند. اما وجوه مشترک کسانی که در ادیان مختلف با آگاهی های گوناگون و نظام های اجتماعی متفاوت به این سه مولفه «آرامش»، «شادی» و «امید» رسیده اند، چیست؟ و به تعبیری چه وجوه مشترکی موجد این سه مولفه در میان انسان های مختلف در جغرافیای فکری، اجتماعی و دینی متفاوت بوده است؟ این پرسشی است که ملکیان در ذهنیت خود به دنبال پاسخی برای آن دست به پژوهشی گسترده و البته انضمامی زده، واقعیت معنا را (از دل رهیافتی مبتنی بر تعقل) به عنوان نقطه تلاقی و در عین حال تعامل این دو مهم (تعقل و تعبد) معرفی می کند.
در جست وجوی معنابه اعتقاد ملکیان نوع خاصی از دینداری و تلقی خاصی از دین با مدرنیته تمام عیار ناسازگار است، و یک فرد در آن واحد نمی تواند به این معنای خاص، هم کاملاً دیندار باشد و هم کاملاً مدرن. اما آن معنای خاص دینداری و آن تلقی خاص از دین که با مدرنیته نمی سازد، چیست؟ آن معنی عبارت است از دین نهادینه شده تاریخی و آن تلقی عبارت است از فهم سنتی از دین.
افزون بر این ملکیان بارها تصریح کرده معنویت با عقلانیت سازگار است و اساساً طرح او می کوشد بین این دو فضیلت بزرگ جمع کند. وی در مواضع مختلف تصریح کرده معنویت همان «دین عقلانی شده» یا «دیانت خردورزانه» و «گوهر دیانت» یا «گوهر مشترک ادیان» است از جمله عنوان سخنرانی های او، که در کتاب «سنت و سکولاریسم» چاپ شده، این است؛ معنویت گوهر ادیان. بنابراین از نظر ملکیان، معنویت (=دین غیرتاریخی) و تلقی معنوی از دین و دین ورزی با مدرنیته سازگار است. به عنوان نمونه وی می نویسد؛ «چون بزرگ ترین ویژگی اجتناب ناپذیر مدرنیته عقلانیت است، بنابراین اولین ویژگی معنویتی که ذکر کردیم، این است که با عقلانیت سازگار است. وقتی چنین شد، می توان از معنویت تعریف دیگری نیز ارائه داد.»
به نظر ملکیان معنویت یعنی دین عقلانیت یافته و عقلانی شده. و نیز؛ «به تعبیر بهتر، دینداری سنتی برای انسان مدرن - اگر به معنای دقیق کلمه مدرن باشد- ولو مطلوب هم باشد، اما ممکن نیست. اما ظاهراً معنویت برای او در عین اینکه مطلوب است، ممکن نیز هست،»
شاید بتوان به راحتی حکم به ارتداد این اندیشمند داد یا نقدهایی بر مدل او وارد ساخت اما آنچه واضح می نماید، اهمیت رویکرد روشنفکری است که سعی در ایجاد رنسانس دارد.
به گفته اغلب کسانی که با ملکیان و اندیشه های او آشنا هستند، این اندیشه ورز پیش از آنکه مستغرق متون انتزاعی شده و فلسفه بافی کند، نگرشی انضمامی به تفکر و تعقل دارد چراکه به گواه آثارش، او بر این باور است که اندیشه انتزاعی از چارچوب متن بیرون نخواهد آمد بنابراین اندیشه نیز برای ابراز وجود نیازمند ورود به زندگی فردی است.
و البته همین سرآغاز فردیت است...
http://sampuraziz.persianblog.ir/tag/%D9%85%D9%84%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86