در صد سال اخير كساني كه درباره
مشكلات جامعه سخن گفتهاند و مطالعه كردهاند معمولا مجموعه علل و
عواملي كه باعث اين همه مشكلات علمي و مسائل نظري براي جامعه
شده است و بيچارگي و بدبختي جامعه ما را بيشتر در سه محور كندوكاو
كردهاند.
اولين محور مداخله كشورهاي خارجي، استعمار و انواع و
اقسام سلطهطلبيها بوده است. دومين نكته رژيمهاي سياسي حاكم و
مساله سوم تلقي مردم از دين بوده است.
اين سه عامل تاكنون
بيشتر مورد تاكيد بوده است و بسته به ديدگاههاي مختلف بر يكي از
اين عوامل بيشتر تاكيد شده است. اگرچه معمولا كسي هم نيست كه دو
عامل را انكار كرده باشد. اما مسالهاي كه مهمتر از اين سه عامل
است وضع فرهنگي مردم است. به
تعبير ديگر آسيبشناسي فرهنگي مردم ايران و اينكه به لحاظ فرهنگي
چه امور نامطلوبي در ذهن و ضميرشان راسخ شده است. بنابراين سخنان
من به معناي انكار سه عامل ديگر نيست. ولي تاكيد بر اين است كه
مهمتر ازآن نگرشهاي فرهنگي ماست.