مبنای روایی حقوق بشر، بخشی از گفتگوی من با استاد مصطفی ملکیان
- جناب استاد، در باب بحث اقلیت و اکثریت، مبنای مشروعیت و ترجیح اکثریت بر اقلیت از لحاظ اخلاقی در چیست؟ آیا از لحاظ اخلاقی امری روا و اخلاقی است که حقوق طبیعی اقلیت را تابع اکثریت کرد؟
عرض کنم این سؤال را در یک سخنرانی مفصّل که در کتاب «سنّت و سکولاریسم» منتشر شده، من جواب این سؤال شما را دادهام و الآن هم همان جواب را عرض میکنم و مجدداً تکرار میکنم. به نظر خودم یکی از یکی از سخنان تازهتر و بدیعتر خودم همان جوابی بوده که در جواب این سؤال دادهام. در آن سخنرانی من آمدهام کل عقاید بشری را تقسیم کردهام به عقاید سابجکتیو و عقاید آبجکتیو و آبجکتیوها را هم به آبجکتیوهای بالقوه و آبجکتیوهای بالفعل تقسیم نمودهام و در آنجا گفتهام که اگر عقاید بشری بخواهند مبنای تصمیمگیری قرار بگیرند، و مثلاً به صورت قانون و یک مادهی قانونی در بیایند، آن وقت، در اینجا، عقاید سآبجکتیو و عقاید آبجکتیو بالقوه، باید به رأی عمومی گذاشته شوند. و عقاید آنجیکتیو بالفعل هرگز نباید به رأی عمومی گذاشته شوند. آبجکتیوهای بالفعل هرگز نباید به رأی عمومی گذاشته شوند ولی آبجکتیوهای بالقوه و سابجکتیوها باید به رأی عمومی گذارده شوند. و در آنجا باز گفتهام که اگر آبجکتیوهای بالفعل را که نباید به رأی عمومی بگذاریم، اگر به رأی عمومی بگذاریم به «حقیقت» خیانت کردهایم و از آن طرف سابجکتیوها و آبجکتیوهای بالقوه را که باید به رأی عمومی بگذاریم، اگر به رأی عمومی نگذاریم به «عدالت» خیانت کردهایم و بنابراین برای اینکه به حقیقت و به عدالت خیانت نکرده باشیم، باید آبجکتیوهای بالفعل را به رأی عمومی نگذاریم و آبجکتیوهای بالقوه و سابجکتیوها را به رأی عمومی بگذاریم. بر این اساس، این را گفتهام که وقتی میخواهیم چیزی را به رأی عمومی بگذاریم پس باید آبجکتیو بالفعل نباشد. من خودم معقدم که گزارههای مربوط به حقوق طبیعی بشر، اینها آبجکتیو بالفعلاند و بنابراین نباید به رأی عمومی گذاشته شوند و بنابراین رأی اکثریت نمیتواند بیاید اینها را نقض کند. بدینگونه که اکثریتی بیایند و حقوق طبیعی بشر را به استناد اینکه ما اکثریتیم و واجد اکثریتیم و این را به زیان اقلیت، این حقوق را نقض، لگدمال کنند و از بین ببرند.
http://awez.blogfa.com/post/104
من نه دلنگران سنّتم، نه دلنگران تجدّد، نه دلنگران تمدّن، نه دلنگران فرهنگ و نه دلنگران هیچ امر انتزاعی از این قبیل. من دل نگران انسانهای گوشتوخونداری هستم که میآیند، رنج میبرند و میروند. سعی کنیم که اولاً: انسانها هرچه بیشتر با حقیقت مواجهه یابند، به حقایق هرچه بیشتری دست یابند؛ ثانیاً هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثاً هرچه بیشتر به نیکی و نیکوکاری بگرایند و برای تحقّق این سه هدف از هرچه سودمند میتواند بود بهرهمند گردند، از دین گرفته تا علم، فلسفه، موسیقی، هنر، ادبیات و همه دستاوردهای بشری دیگر