دیشب سه شنبه شب مشتاق شدم تا به پای بحث و سخنرانی مصطفی ملکیان بروم هرچند در دفتر حزب مشارکت شاخه جوانان برگزار می شد اما چون تا به حال پای بحث آقای ملکیان ننشسته بودم ( ماقبل از این سروش و مجتهد شبستری و... را پای بحثشان بودم) علاقمند شدم تا ببینم این بار جناب ملکیان از اخلاق چه می گوید.

موضوع بحث جناب ملکیان عقلانیت عملی اخلاقی زیستن بود و سوال مهم این بود که آیا عقلانیت می گوید که اخلاقی بزییم؟ آیا می توان با رویکرد عقلانی در عین حال اخلاقگرایی را هم زنده نگه داشت و به آن عمل کرد؟ ( متن زیر از سخنرانی مصطفی ملکیان هست و پرانتزاش از خودم)

عمل غیر عقلانی عملی است که هزینه اش بیش از سودش است و عمل عقلانی عملی است که هزینه مساوی یا کمتر از سود آن محسوب می شود. این حکم در مورد عمل اخلاقی و در کل زندگی هم حاکم است.

بدیهی است که عمل اخلاقی هزینه دار است و هزینه اش هم کم نیست و سوال این است که سود عمل اخلاقی چیست؟ آیا سود آن کمتر از هزینه اش است و اگر چنین است پس عمل اخلاقی عقلانی هست یا خیر؟

میزان هزینه اخلاقی در سه بعد عمق، وسعت و اینکه در چه ظرفی انجام می گیرد قابل تعریف می باشد.

اگر اخلاقی زیستن سودی نداشته باشد همیشه در تردید خواهیم بود که یا عقلانی زندگی کنیم یا اخلاقی.

در جواب سوال سود اخلاقی زیستن می توان پنج نظریه را بیان کرد که از لحن و صوت گفتار من خود متوجه می شوید که کدام نظریه بهتر و قابل قبول تر است.

1- این نظریه می گوید هزینه های اخلاقی زیستن دنیوی است و سودش هم اخروی است در واقعا سود اخروی بیش از هزینه دنیوی است در ادیان ابراهیمی این مسئله به کرات گفته می شود که دنیا مزرعه آخرت است اینجا امتحان می شویم و نتیجه بعدا کسب می شود. در این نظریه می توان قائل به زندگی پس از مرگ بود اما به واقع آنها که خداباور نیستند به این عقیده عقیده دارند؟ و این چگونه دلیلی است که هزینه اش را فقط باید در این دنیا دید و هیچ سودی عمل اخلاقی ما در این دنیا ندارد. ضمن اینکه نمی شود از این گزینه رد شد اما این نظریه به خودی خود کافی نمی باشد

2- نظریه دوم معتقد است یک سلسله سود های فردی است که در ظرف جامعه محقق می شود. این نظریه می گوید در ظرف جامعه صاحب یک سری سود های فردی مثل ثروت، قدرت، جاه و مقام، شهرت، حیثیت اجتماعی(نیکنامی) و محبوبیت خواهیم شد. به نظر جناب ملکیان این نظریه جزو خامترین نظرات است زیرا که بیشتر هزینه های اجتماعی هستند چون ضرورتی ندارد انسانهای با اخلاق ثروتمند و قدرتمند و با شهرت باشند و در طول تاریخ هم می توان مشاهده کرد که عموما آنها که با اخلاق هستند صاحب ثروت و شهرت نیستند.( در اینجا جناب ملکیان اشاره کرد که اخلاقداران صاحب نیکنامی هم نیستند که به عقیده ام چنین نیست در طول تاریخ افرادی که به نیکنامی و اخلاق مداری شهره پیدا کردند امروز پس از سالها از آنها به عنوان افراد خوب و نیک یاد می شود و مثالهایشم هم فراوان است. امروز کسی سراغ قبر جنایتکاران نمی رود و یا به خوبی بعد از چندین دهه و سال از آنها یاد نمی شود اما به جایش از انسان هایی که اخلاق مدار بودند خب طبیعتا به عنوان افراد نیک نام ذکر و خیر آنها می شود.)

3- نظریه سوم می گوید که سود اجتماعی است و در ظرف جامعه هم محقق می شود. فرد اخلاق مدار می تواند با اخلاق نیک خود در ظرف جامعه، جامعه را صاحب نظم ، امنیت، رفاه، عدالت و آزادی نماید و به این ترتیب فرد اخلاق مدار اینجا صاحب سود فردی نمشود اما خیرش به جامعه می رسد. اما این نظریه هم دارای ضعف هایی است بدین صورت که وقتی این نظریه ارزش دارد که همه اخلاقی زندگی کنند: یعنی شما در جامعه ای باشید که همه آن افراد جامعه با اخلاق باشند و شما هم جزوی از آنان باشید نه اینکه اقلیتی باشید اخلاق دار در اکثریتی بی اخلاق که اینجا به سود جامعه نمی تواند باشد. دوم اینکه حتی اگر همه اخلاقی زندگی کنند بعضی اوقات سودش به نسلهای بعد می رسد . به عنوان مثال شما اخلاق مدار خواهید بود تا به آزادی و عدالت برسید به رفاه برسید به نظم و امنیت برسید و آیا مگر اینها را می شود در طی مدت کوتاهی کسب کرد؟ اینها پروسه هایی هستند که بدرد نسلهای بعد می خورند و می توان مدعی بود که با عمل اخلاقی من نسل بعدی نوه ی من می تواند در جامعه ای باشد که صاحب این ارزش ها باشد.

بنابراین این نظریه هم موفق نیست زیراکه شما را صاحب سود فردی نمی کند و می تواند برای نسل بعد شما که به شما ربطی ندارد سودی برسد و این نظریه خود به خود باطل است.

4-نظریه 4 نظریه ای بود که من مدتها به این نظریه اعتقاد داشتم و فکر می کردم این نظریه ای کامل و بی نقص است . این نظریه می گوید سود اخلاقی زیستن در درون فرد است. شما با اخلاقی زیستن می توانید دارای عنواینی چون آرامش، رضایت باطن، معناداری زندگی، امید واری و عدم نزاع در خود باشید. به عنوانی دیگر شما با اخلاقی زیستن خیال خود را از بابت عدم داشتن عذاب وجدان راحت می کنید. حضرت عیسی می گوید صلح درون و معتقد به این بود که تقسیم درون و نزاع قدرتها نتیجه عدم اخلاقی زیستن است که به تعبیر قرآن نفس لوامه یعنی ملامتگر این کار را انجام می دهد.

من تا مدتها فکر می کردم که خب این نظریه کاملی است اما به این نتیجه رسیدم که این نظریه هم دارای نواقصی است. اول اینکه تا مدتی کارکرد دارد. شما ممکن است که یک دروغ بگویید 10 دروغ بگویید 100 دروغ بگویید و دارای عذاب وجدان شوید اما مطمئنا وقتی شما 30۰0 دروغ یا بیشتر از این را انجام دهید کک شما هم نمی گزد. شما ممکن است سر مرغ بریدن را ببینید و این تصویر در ذهنتان تا مدتها باشد اما کسی که یک شبه فرمان اعدام چند هزار نفر را صادر می کند بعدش شامش را می خورد و به راحتی می خوابد و خرو پف می کند دیگر دارای عذاب وجدان نیست و این اخلاقی زندگی نکردن این فرد موجب سلب آرامش درونی و عدم رضایت باطن او نمی شود.

دوم اینکه این آرامش مثل راست گفتن وابسته به خود راست گفتن است یا چون آموزه و اعتقاد دینی ماست به آن عمل می کنیم؟ و سوم اینکه به لحاظ تاریخی می توان نشان داد اخلاقگراها گاهی آرامش ندارند. در اینجا جناب ملکیان جمله ای از نهج البلاغه و آیه ای از قرآن را می خواند که در آنها اشاره شده که اخلاقی زیستن انبیا چون در آنها حساسیت بالاست و عمق زندگی اخلاقی بالاست آنها گاها دچار ناملایمات می شوند در مثلی که ایشان از نهج البلاغه آورد به این مطلب اشاره کرد که حضرت علی در جایی می گوید که من از این طرف به آن طرف می خواستم بخوابم اما خوابم نمیبرد ( یه همچین مضمونی داشت) و مطمئنا معاویه آن شب به راحتی خوابیده بوده. یا در جایی امیر المومنین می گوید که من از شما مردم دلزده هستم و شما هم از من دلزده هستید.

بنابراین لزوما افرادی که اخلاقی زندگی می کنند دارای آرامش درونی نیستند خصوصا وقتی که اخلاقی زندگی کردن آنها وارد دوره ای شود که دیگر دیگران عمق آن را درک نمی کنند. یا آنها که اخلاقی زندگی نمی کنند و افراط گرایی در عدم اخلاقی زیستن آنها بالا رفته طبعا دارای آرامش هستند و خیلی چیزها برایشان مسئله نیست.

اما نظریه پنجم که به نظرم نظریه کاملی است این است که شما در 4 نظر قبل شنیده بودید که با اخلاق می شود به چه چیزهایی رسید در واقع اخلاق شده بود نردبانی برای رسیدن به خواسته های شما یا به بیان واضح تر اینکه در 4 نظریه پیشین نگاه ابزاری به اخلاق موجود بود.

اما این نظریه می گوید که خود اخلاقی زیستن چیز جالبی است و لذتبختش است خود اخلاقی زیستن مطلوب ذاتی است و شما اخلاقی زندگی می کنید چون از این امر لذت می برید شما عاشق زنی هستید از مال خود می دهید خواه گر خسیس باشید به خاطر معشوق خود از مال خود می گذرید و این نگاهی است که در دیدگاه افلاطونی هم موجود است.افلاطون به سه نظر اعتقاد دارد1- آنها که به دنبال حقیقت هستند فیلسوفان هستند که به دنبال آن می روند 2- آنها که به دنبال خیر و خوبی هستند اخلاقیون هستند که مشتاق این امر هستند و آنها که به دنبال جمال و زیبایی هستند شاعران و عاشق پیشه ها هستند که به این امور علاقه دارند.

در آخر جناب ملکیان روی این امر صحه گذاشت که شما دروغ نگویید به خاطر آنکه از دروغ گفتن خوشتان نمی آید و این عین اخلاقی زیستن است و سودش هم فردی است سود آن در لذت آن است در اینکه شما اخلاق دار هستید. اگر کسی از شما پرسید که چرا اخلاقی بزییم؟ بدانید که این فرد به دنبال مفری و راهی برای عدم زیست اخلاقی است.

در اینجا کسی پرسید که آیا دین و انبیاء و خاصه قرآن از نظریه 5 جداست؟ توصیه به آن نمی کند؟ جناب ملکیان در حالی که سرو صدا ها بالا رفته بود و همگی در حال خروج از در بودند بلندگو را روشن کرد و پاسخ این فرد را چنین داد که نه اتفاقا دین روی این نظریه نظر منفی ندارد آنجا که در قرآن می آید که آنهایی که به دنبال بهشت و جهنم هستند بازرگانانی هستند که خدا و دین را نه به خاطر خود آن بخواهند بلکه آن را به مثابه معامله ای می بینند اما آنها که خدا را به خاطر خودش دوست دارند( نه به خاطر بهشت و جهنم نه به خاطر ثواب و گناه) آنها دینداران و خداباوران واقعی هستند.