21 فروردین ماه، یكصد و بیست و چهارمین سالروز تولد استاد نظام وفا آرانی
قدیمی دِهی بود آران بنام
پر از نعمت و ثروت و احتشام
همه باغ و دشت و چمنزار و كشت
در آزادی و خرّمی چون بهشت
فروزان، شبانِ دلافروز او
فروغِ رخِ زندگیروزِ او
فضایش مهیّج، چو كانونِ دل
گلش زندگیبخش، چون خونِ دل
زن و مردِ آن، ساده و كارگر
همه زارعِ و قانعِ و رنجبر
شنیدم كه آران از آن نام جست
كه بُد مركزِ آریا از نخست
وزان نام بُردار، آرانی است
كه خود ز اولین قومِ ایرانی است
***
یكی چشمهای نامش، آران دشت
در آن دِه، ز هر خانهای میگذشت
ز پیرانِ پیشینِ دِه، این سخن
بُدی نقشِ پیشانیِ مرد و زن
كه این چشمهی پاك، معجز نماست
در آن موجی از قُلزم كبریاست
بشوید از او هر كه رخ، صبحدم
نبیند یقین تا شب، آشوب و غم
***
همه مردمِ این دِهِ بختْیار
دلِ و جانِ خود شسته از هر غبار
تمدّن نكرده بدان سو گذر
نبود از تجمّل در آنجا اثر
زن و مردِ آن پاك و پاكیزه دل
به یكدیگر از جان و دل متصل
دلِ هر یك از مهر گنجینهای
فروزانتر از پاك، آیینهای
من نه دلنگران سنّتم، نه دلنگران تجدّد، نه دلنگران تمدّن، نه دلنگران فرهنگ و نه دلنگران هیچ امر انتزاعی از این قبیل. من دل نگران انسانهای گوشتوخونداری هستم که میآیند، رنج میبرند و میروند. سعی کنیم که اولاً: انسانها هرچه بیشتر با حقیقت مواجهه یابند، به حقایق هرچه بیشتری دست یابند؛ ثانیاً هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثاً هرچه بیشتر به نیکی و نیکوکاری بگرایند و برای تحقّق این سه هدف از هرچه سودمند میتواند بود بهرهمند گردند، از دین گرفته تا علم، فلسفه، موسیقی، هنر، ادبیات و همه دستاوردهای بشری دیگر