نو اندیشی دینی و مساله زنان /گفتگو با مصطفی ملكیان
در
زمان معاصر سه قرائت اصلى از اسلام وجود دارد: بنیادگرایانه، تجدد گرایانه
و سنتگرایانه. بین این سه قرائت، یازده تفاوت وجود دارد كه به دو تفاوت
از آنها كه در مساله زنان دخیل است مىپردازیم. تفاوت اول اینكه
قرائتبنیادگرایانه بسیار ظاهرگراست و به روح دین و پیام وراى لفظ توجه
چندانى ندارد و طبعا در برخورد با كتاب و سنت عدول از لفظ را به ندرت روا
مىداند. اما قرائت تجددگرایانه پیامگراست و بر روح دین و پیام وراى لفظ
تاكید مىورزد. تفاوت دوم این است كه قرائتبنیادگرایانه بسیار
شریعتاندیشانه است; یعنى تقریبا همه دین را منحصر در فقه دانسته، كیان دین
را به بقاى فقه مىانگارد. در سنتگرایى به فقه به عنوان وسیله توجه
مىشود; یعنى میزان توجه به فقه كاملا متناسب با میزانى است كه فقه
مىتواند هدف را برآورده كند. در قرائت تجددگرایانه، فقه شان چندانى ندارد و
به جاى آن، بیشتر اخلاق و رفتار اخلاقى محل توجه است.
كسى كه قرائت بنیادگرایانه از دین دارد، بر ظاهر آیات و روایات جمود
مىورزد و به همان احكامى كه ده دوازده قرن پیش از كتاب و سنت فهم مىكردند
اتكا مىكند. طبعا این دیدگاه درباره زن، مردسالارانهتر است; اما
قرائتهاى سنتگرا و تجددگرا با انعطاف بیشترى به مساله زنان نگاه مىكنند.
براى تفكر مردسالارى مىتوان سه مؤلفه در نظر گرفت و این تفكر را با آن محك
زد: اول آنكه اساسا زن را فرومایهتر از مرد مىشمارد; دوم آنكه سلسله
امتیازات حقوقى و قانونى براى مرد قائل مىشود و سوم آنكه پدر تعیینكننده
نسب است. تفكر مردسالار شدت و ضعف دارد; ولى این سه مؤلفه در روایتهاى
گوناگون از مردسالارى مشتركاند. در بنیادگرایى تفكر مردسالارانه شدیدى
وجود دارد. در اسلام سنتگرا گرایش مردسالارانه شدت كمترى دارد; چون دین
اسلام بسیار انسانگرا و اخلاقگراست. اسلام تجددگرا به عقل بهاى فراوانى
مىدهد و حقوق بشر را (به آن صورتى كه در اعلامیه جهانى حقوق بشر در سال
1948 تدوین شده) از مظاهر عقلگرایى مىداند.
به نظر من، مردسالارى در پیروان ادیان و از جمله در میان مسلمانان، تا حد
فراوانى به سبب آن است كه بنیانگذاران ادیان و مذاهب، چه در مقام تلقى از
عالم واقع و چه در مقام ابلاغ تلقىشان از عالم واقع به مخاطبان خود، تحت
تاثیر فرهنگ زمانه خود بودهاند; ولى در همه ادیان یك سلسله نكات
انسانشناسانهاى وجود داشته كه نمىتوان آن را تماما تكذیب كرد; از جمله
اینكه طبیعت زن و مرد تفاوتهایى با یكدیگر دارد. اكثر جنبههاى فرهنگى
زمانهاى كه بنیانگذاران ادیان و مذاهب در آن مىزیستهاند، در ادیان رسوخ
كرده است و من در زمان حاضر، به عنوان مسلمان تجددگرا حق دارم كه آنها را
كنار بگذارم و از وراى آن پیام دین خود را استنباط كنم. همچنین مىپذیرم كه
اینها عرضى دین هستند.
البته از تفاوتهاى تكوینى(زیستى و روانى) میان زن و مرد نمىشود تفاوت
ارزشى را نتیجه گرفت; اما در عین حال بازتاب آن تفاوت تكوینى در مناسبات زن
و مرد را در همهجا نباید انكار كرد. آن چیزى كه اصلا قابل دفاع نیست،
فرصتهاى نامساوى است; وگرنه نقشها ممكن است لامحاله تفاوتهایى داشته باشند.
آنچه غیرانسانى و ناعادلانه است، تفاوت فرصتها به این معناست كه فرصتهایى
را كه در اختیار مردان قرار مىدهیم در اختیار زنان قرار ندهیم و بالعكس.
به نظر من، شباهت تصویر زن در اسلام یك، دو و سه (1) این است كه در هر سه
مورد دید سازگار و یكدستى نسبتبه زنان وجود ندارد; یعنى در این سه دیدگاه
مواضعى نسبتبه زنان وجود دارد كه مردسالارانه است ولى در درون خود دستخوش
تعارض ظاهرى است.
اما در مورد تفاوتها، مىتوانم ادعا كنم كه هر چه از اسلام یك به طرف اسلام
دو مىرویم و از اسلام دو به طرف اسلام سه، موضعگیرى نسبتبه زنان
منفىتر مىشود. به اعتقاد من، آنچه وضع زنان را در اسلام دو و طبعا در
اسلام سه به اینجا كشاند، غفلت از روند حركت اسلام بود. انصاف این است كه
پیامبر اسلام براى بهبود بخشیدن به وضع زنان روندى را آغاز كرد. در 23 سال
حیات ایشان، این روند همواره رو به جلو و رو به بهبودى بود; منتها بعضى از
فقهاى ما روند حركت او را فراموش كردند یا اصلا به آن توجه نكردند. آنها
گفتند ما به آخرین امضاهاى پیامبر درباره زنان استناد مىكنیم و بر آن جزم و
جمود مىورزیم. اینكه گاه گفته مىشود كه در متن مقدس هم زنان مخاطب قرار
نگرفتهاند، بستگى دارد به تفسیرى كه شما از قرآن مىكنید.
مثلا از آیه مشهور «الرجال قوامون على النساء»(نساء:34)
تفاسیر بسیار متفاوتى شده است. حتى بعضى تفسیرها با بعضى از آیات دیگر تعارض ظاهرى پیدا مىكند. مثلا در جاى دیگرى هم آمده است:
«انا خلقناكم من ذكر وانثى»(حجرات: 13);
یعنى بین خلقت زن و مرد هیچ تفاوتى نیست. در آیه زیر نیز همه چیز در باره زن و مرد به تساوى آمده است:
«ان المسلمین والمسلمات والمؤمنین والمؤمنات والقانتین والقانتات و...»(احزاب: 35).
در اینجا دو نكته قابل تذكر است: اول اینكه تغییر تلقى عالمان دین و جامعه
دینى از زنان، به پاسخ این دو پرسش هم بستگى دارد كه تلقى خود زنان از
خودشان چیست و تلقى زنان از تلقى مردان درباره زنان چیست. نكته دوم اینكه
خود زنان هم باید به حوزههاى كلام و فلسفه وارد شوند تا بتوانند خودشان از
دین تلقىاى داشته باشند و همچنین بر تلقى عالمان دینى و جامعه دینى از
زنان تاثیر بگذارند. «ساندرا هاردینگ» یكى از زنان معروف در این حوزه
معتقد است كه معرفتشناسى تا به امروز تحت تاثیر دیدگاههاى مردانه بوده;
ولى زمان آن فرا رسیده كه معرفتشناسى زنانه - فمینیستى - هم به وجود آید.
اگر مىشود به همه چیز از دیدگاه زنانه نگاه كرد و نباید تفسیرها منحصر به
تفاسیر مردانه باشد، پس قرآن و روایت را هم مىشود از دید زنانه تفسیر كرد.
پس از تغییر دیدگاه فلسفى، بسیارى از تلقىهاى كهن هم تغییر مىكند; مخصوصا
در دو حوزه: یكى در تلقىاى كه از طبیعت آدمى و رابطه زن و مرد وجود دارد و
دیگرى در تصورى كه از ارتباط خدا با انسان وجود دارد كه تاكنون همچون
تصورى بوده كه از ارتباط رئیس یا پدر خانواده با اعضاى آن خانواده وجود
داشته است; یعنى تصورى مردسالارانه. تغییر این تصور نه فقط در فقه، بلكه در
اخلاق هم تاثیر مىگذارد.
بحث فمینیسم بر سر آن است كه تاكنون فقط مردان به عالم، چه عالم بیرون و چه
عالم درون، نگاه كردهاند. تا حال فقط مردان به روانشناسى، متافیزیك،
معرفتشناسى، وجودشناسى و... پرداختهاند. حالا زنان مىخواهند خودشان به
عالم نگاه كنند و تفسیر خودشان را بدهند و گزارششان را در كنار گزارش مردان
بگذارند.
من نه دلنگران سنّتم، نه دلنگران تجدّد، نه دلنگران تمدّن، نه دلنگران فرهنگ و نه دلنگران هیچ امر انتزاعی از این قبیل. من دل نگران انسانهای گوشتوخونداری هستم که میآیند، رنج میبرند و میروند. سعی کنیم که اولاً: انسانها هرچه بیشتر با حقیقت مواجهه یابند، به حقایق هرچه بیشتری دست یابند؛ ثانیاً هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثاً هرچه بیشتر به نیکی و نیکوکاری بگرایند و برای تحقّق این سه هدف از هرچه سودمند میتواند بود بهرهمند گردند، از دین گرفته تا علم، فلسفه، موسیقی، هنر، ادبیات و همه دستاوردهای بشری دیگر