نويسنده: محمد صادقي


شايد بيش از هر كتاب و نوشته يي در كتاب «كلمه ها» بتوان مروري بر انديشه هاي محمدعلي اسلامي ندوشن داشت. اين كتاب (كلمه ها، واژه آرا، 1390) كه دربردارنده گزيده يي از آرا و انديشه هاي اوست، مخاطبان را با زيست معنوي نويسنده يي كه دغدغه اساسي اش همواره «فرهنگ» و «ايران» بوده، آشنا مي سازد: نويسنده يي كه هرچند «معنويت» يكي از دلمشغولي هايش است، اما آن را منهاي «آزادي» ممكن نمي داند... همان طور كه خود در جلد نخست «كلمه ها» مي نويسد، معماري انديشه اش «مخلوطي از ايراني و فرنگي است» و بر سر يك چهارراه خيمه زده است: «قديم و جديد و شرق و غرب». از آثار وي مي توان فهم كرد كه از يك سو دلبسته فرهنگ و تمدن ايران است و در شناساندن ارزش هاي فرهنگ ايران كوشش هاي فراواني به انجام رسانده، و از سوي ديگر نسبت به ارزش هاي فرهنگ و تمدن نوين جهاني نيز غفلت نكرده و با شناخت عميقي كه از آن به دست آورده، همواره در مسير تعادل و شناساندن ارزش هاي فرهنگ ايران گام نهاده است. به تعبيري، از آثار وي چنين مي توان فهم كرد كه در مواجهه با فرهنگ و تمدن غرب است، با نگاهي محققانه، آنچه را با عقل و عقلانيت سازگار يافته، پذيرفته و ستوده و تعصب و پيشداوري جايي در آثار او ندارد. به همين دليل وي (و دوست و همراهش، زنده ياد مصطفي رحيمي) را مي توان در دوره هايي كه تسلط «گفتمان چپ» بر ادبيات روشنفكري ايران حاكم بود، انديشمندي برشمرد كه در دهه هاي 40 و 50، با شناخت دقيق از اوضاع و احوال جهان و فهم عميق از فرهنگ و تمدن غرب، اسير ايدئولوژيك انديشي هاي رايج نبود، بر «شناخت» از «خود» و «ديگري» تكيه داشت و در راهي گام برمي داشت كه اگر در آن روزگار كمتر به آن اعتنا مي شد، امروز، و با شدت يافتن روند «مسطح شدن جهان» نمي توان از آن غفلت ورزيد! چنان كه مصطفي ملكيان (آموزگار عقلانيت و معنويت) در بررسي كارنامه روشن و پربار روشنفكري و اصلاح گري او به نكته يي اشاره مي كند كه جاي انديشيدن فراوان دارد: «اسلامي ندوشن علاوه بر تكيه عمده بر ميراث فرهنگ ايراني، از ايدئولوژيك انديشي اجتناب تمام دارد. از اين لحاظ در ميان روشنفكران ايراني، اگر نگوييم بي نظير، باري كم نظير است. اثر و نشانه يي از تعلق فكري و عاطفي به هيچ ايدئولوژي چپ يا راست در او نمي بيني و اين از كسي كه در دهه هاي 30، 40 و 50 در فضاي انديشگي كشور ما تنفس مي كرده است. به راستي عجيب و تحسين برانگيز است.» و ادامه مي دهد: «چون ايدئولوژيك انديش نيست، جاني آزاد و دلي گشاده دارد و از هرگونه پيشداوري، جزم و جمود، تعصب و خرافه پرستي به دور است. به همين جهت است كه در آثار او هم نقدهاي منصفانه از غرب مي بيني و هم نقدهايي به همان اندازه منصفانه از شرق، هم از كمونيسم انتقادهايي مي بيني و هم از سرمايه داري، هم جمع گرايي افراطي در معرض نقد است و هم فردگرايي افراطي»...
    
    همچنين اگر نگاهي به آثار ارجمند اسلامي ندوشن داشته باشيم، درمي يابيم وي براي استقرار آگاهي در متن جامعه خويش، از زباني ساده و «همه فهم» بهره گرفته و اگر در نوشته هايش تاملي داشته باشيم، مي بينيم كه از پيچيده و مبهم سخن گفتن به شدت پرهيز دارد. در كار روشنفكري، پيچيده و نامفهوم سخن گفتن يك آفت بزرگ است و روشنفكران از آن رو كه مخاطب شان مردم هستند، ضرورت دارد بي آنكه از عمق سخن خود بكاهند، آن را در اندازه فهم و درك عمومي بيان كنند، و اين همان روشي است كه اسلامي ندوشن در كار نويسندگي نسبت به آن دقت و اهتمام دارد.
آرتور شوپنهاور (1860-1788) بر اين اساس است كه در مقاله يي با نام «در باب نويسندگي و سبك» تاكيد مي كند نويسنده يي كه ايده هايي در سر دارد، رازآلود سخن نمي گويد، زيرا مايل است مخاطبان خود را نيز در آن ايده ها سهيم سازد و نه در هيچ چيز ديگر! شوپنهاور در ادامه آن نوشتار مي گويد: «اينچنين نويسنده يي از آنجا كه واقعا چيزي در سر دارد، همواره نظرات خود را به ساده ترين و صريح ترين شكل بيان مي كند.» به نظر مي آيد يكي از علت هايي كه موجب مي شود روشنفكران از متن جامعه دور بمانند و به آن راه پيدا نكنند را مي توان در زبان آنها سراغ گرفت و بي ترديد اسلامي ندوشن يكي از نويسندگاني است كه توانسته به ميان مردم برود و به متن جامعه دست يابد. وي كه زندگي پربار و شريف خويش را با «قلم» گذرانده و اگر در زندگي چيزي به دست آورده به اعتبار خود بوده، چنان كه در «كلمه ها» ابراز مي دارد از دو چيز پرهيز داشته: «يكي جلب نظر خواننده يا حرف زدن بر وفق خوشايند او، ديگري جلب عنايت ارباب قدرت»، كار روشنفكري خويش را با پرهيز از محافظه كاري و انقلابي گري امتداد بخشيده و بر ضرورت استقرار عقلانيت در جامعه تاكيد و تكيه داشته و دارد. در كتاب «هشدار روزگار» مي نويسد: «تفكر ايراني، تفكر اشراقي- احساسي است، و از اين رو گاه به گاه نتوانسته از عوارض افراط در امان بماند، و تاوان آن را هم گران پرداخته است. پس ناچار بايد متوسل شويم به موازنه ميان عقل و احساس. اين است آنچه آن را اعتدال ناميدم، يعني دمسازي خرد و شور.»
مي توان گفت آنچه وي در آثار خويش به آن توجه نشان داده، نقد كرده و برجسته مي سازد، برآمده از نگاهي آسيب شناسانه است و انديشيدن درباره آن، مي تواند راهي به سوي رهايي از بن بست هاي خودساخته (بن بست هايي كه به دليل فقدان شناخت از خود و ديگري، فاصله گرفتن از مسير اعتدال، برگزيدن راه هاي ميانبُر به جاي كارهاي فرهنگي منظم، مستمر و درازمدت، ضعف ايده پردازي و تكيه بر كنشگري، و كم توجهي به موضوع توسعه فرهنگي، همواره ما را به سوي جاده هاي ناهموار و سراب هاي فريبنده، سوق داده است) باشد.

 روزنامه اعتماد، شماره 2367 به تاريخ 23/1/91، صفحه 10 (انديشه)

به نقل از وبگاه کاریز یزد

http://karizyazd.blogfa.com  

زندگینامه: محمدعلی اسلامی ندوشن (1304- )