هفت پرسش درباره یك زندگی
كمتر همایشی است كه نیمساعت قبل از شروع آن به مكان برگزاریاش برسی و با خیل جمعیت روبهرو شوی. نیازی نبود تا مكان برگزاری همایش را بدانی، از جمعیتی كه در خیابان كردستان- جلال آلاحمد روانه بودند، میشد مكان برگزاری همایش را حدس زد. روز دوشنبه 28 فروردین تالار ایوان شمس میزبان همایش «آینه صبوح» بود. این همایش از ویژه برنامههای موسسه «سروش مولانا» پیرامون احوال و اندیشههای مولانا بود كه با سخنرانی مصطفی ملكیان با موضوع «طرحی برای تدوین نظام اخلاقی مولانا» برگزار شد.
طرحی كه ملكیان برای تدوین نظام اخلاقی مولانا در نظر گرفته بود بر مبنای هفت سوال در نظر گرفته شده بود. از منظر ملكیان برای پاسخ به پرسش زندگی خوب چیست باید به هفت پرسش جواب داد. اخلاقی بودن یعنی چه؟ چرا باید اخلاقی باشیم؟ احكام اخلاقی را از كجا تشخیص دهیم؟ چگونه اخلاقی زندگی كنیم؟ موانع اخلاقی بودن چیست؟ چه چیزهایی به اخلاقی بودن كمك میكند؟ وچگونه دیگران را اخلاقی كنیم؟ وی سپس با طرح این پرسشها به تشریح هر كدام از آنها پرداخت. آنچه در پی میآید متن سخنرانی مصطفی ملكیان در این نشست است
نه فقط زندگی فردی بلكه زندگی جمعی ما آدمیان زمانی با كمترین درد و رنج همراه خواهد بود كه در زندگی سه ویژگی بیابیم. زندگیمان خوب، به معنای اخلاقی، باشد. زندگیمان خوش، به معنای سلامت روانی، باشد. زندگیمان معنادار و ارزشمند باشد. اگر هر كدام از این سه ویژگی («خوب»، «خوش» و «ارزشمند» یا «معنادار») را داشته باشیم، هم خودمان كمترین درد و رنج و مسایل و مشكلات را خواهیم داشت و هم جامعهمان. در مواجهه با متفكران جهان اعم از شرقی یا غربی، كهن یا نو، فیلسوف یا عالم، عارف یا هنرمند، اگر بخواهیم از وی سود ببریم باید ببینیم از دل آثار آن متفكر چه چیزهایی در جهت زندگی خوب و خوش و ارزشمند به ما ارزانی میشود. اگر كسی با رویكرد حكمتآمیز و فرزانهوار و عملی با متفكران جهان مواجه شود، بجاست این سه سوال را از آن متفكر بپرسد. یكی از این متفكران بزرگ فرهنگ بشری هم اگرچه در ردیف عارفان جای گرفته مولاناست. میتوان همین سه سوال را از مولانا پرسید. در طرحی كه من ارایه كردهام مولانا فقط به سوال اول پاسخ داده است.
نظرگاه اخلاقی مولانا
در ارتباط با این بحث میتوان به بازنگری سنت فرهنگی مراجعه كرد. سنت فرهنگی هر جامعهای مدام نیاز به رجوع، بازنگری و تفسیر مجدد دارد. این بازنگری دو دلیل دارد: اول آنكه باید دید در سنت فرهنگی جامعه ما هنوز چه چیزهایی ماندنیاند و چه چیزهایی رفتنی. اولین خاصیت این بازنگری آن است كه ماندنیهای فرهنگ را از رفتنیهای آن تفكیك میكند. بنا بر این نظر، چیزهایی وجود دارد كه جزو فرهنگ ما بودهاند اما اكنون فقط به درد مورخان فرهنگ میخورد، اما چیزهایی است كه در فرهنگ ما حاضر بودهاند اما به درد خود ما میخورند نه به درد مورخان. دومین سود این بازنگری آن است كه در این بازنگری سوالات روزگار خودمان را با متون روزگاران گذشته ارزیابی میكنیم. سوال جدید را از متن و متفكر كهن پرسیدن آثار و نتایج مثبتی میتواند داشته باشد. وقتی از متفكری میپرسیم «زندگی اخلاقی چه نوع زندگی است» این متفكر باید به هفت سوال پاسخ دهد. هر كدام از این هفت قسمت بر قسمت بعدی ترتب دارد و مقدمهای است برای قسمت بعدی، نوعی تقدم و تاخر منطقی بین این هفت سوال وجود دارد. این هفت سوال را نهتنها از مولانا كه از هر متفكری میتوان پرسید.
اخلاقی بودن یعنی چه؟
چه كسی اگر چگونه زندگی كند، زندگیاش اخلاقی است؟ جواب این سوال متوقف براین است كه ما اخلاق را از دیگر منابع هنجارگذار جامعه جدا كنیم. در جامعهای زندگی میكنیم كه از خاستگاههای مختلفی فرمان و حكم میشنویم. در جامعه هنجارگذارهای فراوانی وجود دارد. از جمله این هنجارگذارها میتوان به اخلاق، حقوق، دین و مذهب، عرف و عادات و رسوم اجتماعی، مصلحتاندیشی و احكام زیباییشناختی اشاره كرد. هیچكسی وجود ندارد كه كوچكترین كار ارادی انجام دهد مگر اینكه از یكی از این منابع هنجارگذار فرمانپذیری كند. در اینجا این سوال مطرح میشود كه من وقتی چگونه زندگی كنم اخلاقی هستم؟ آیا صرف شهروند خوب بودن به معنای انسان اخلاقی بودن است؟
چرا باید اخلاقی باشیم؟
چه دلیلی برای الزام به اخلاقی بودن وجود دارد؟ اگر بپذیریم كه امتیاز انسان بر حیوان عقلانیت است و اگر قبول كنیم یكی از انواع عقلانیتی كه انسان باید داشته باشد، عقلانیت عملی است و همچنین اگر بپذیریم كه معنی عقلانیت عملی این است كه كاری انجام ندهیم كه هزینهاش بیش از سودش باشد، در اینجا اخلاقی زندگی كردن كار است و اگر این كار عقلانی باشد، باید هزینهاش بیشتر از سودش نباشد. به میزانی كه اخلاقی زندگی میكنیم به ثروت، قدرت، جاه، مقام و حیثیت اجتماعی و محبوبیت خود ضربه میزنیم. كسی كه به ضوابط اخلاقی التزام دارد به میزانی كه التزامش موكدتر، دقیقتر و عمیقتر شود، به این میزان به ثروت، قدرت، جاه، و... لطمه میزند. به میزانی كه اخلاقی زندگی میكنیم هزینه میدهیم. هزینهها مشخص هستند اما سودش چیست؟ سود باید بر هزینه بچربد. چون اگر سود اخلاقی زیستن بر هزینه نچربد، اخلاقی زیستن عقلانی زیستن نیست. هر متفكری باید نشان دهد كه هزینهها از سود كمتر است و الا سخنی كه برخی در طول تاریخ گفتهاند كه اخلاقیان سفیهان و احمقان جهانند كه اخلاقی زندگی میكنند در مورد ما صادق خواهد بود.
احكام اخلاقی را از كجا تشخیص دهیم؟
چه حكمی اخلاقی و چه حكمی غیراخلاقی است؟ این سوال، سوالی معرفتشناختی است. عقل، وجدان، شعور اخلاقی و افكار عمومی از جمله منابعی هستند كه در پاسخ به این پرسش ذكر میشوند. برخی هم فراتر از این رفتهاند و از نقش قرارداد در تعیین احكام اخلاقی سخن گفتهاند. در پاسخ به این سوال سه نظریه وجود دارد:
1) نظریهای كه این منبع معرفت شناختی را در عالم انسانی جستوجو میكند؛ 2) نظریه فوق انسانی؛ 3) نظریه دون انسانی.
چگونه اخلاقی زندگی كنیم؟
برای گذراندن زندگی خوب باید خوراك بخوریم. از كجا بدانیم كدام خوراك بهتر و كدام بدتر است و كدام خوراك با دیگری سازگارتر؟ به اعتقاد برخی اگر بخواهیم ببینیم چگونه اخلاقی زندگی كنیم، باید به آثار و نتایج عملكردمان رجوع كنیم. اگر آثار عملكردمان خوب باشد، اخلاقی هستیم و اگر آثار عملكردمان بد، غیراخلاقی هستیم. برخی دیگر معتقدند كه به آثار و نتایج نباید توجه داشت. به اعتقاد این گروه یك سلسله ضوابطی وجود دارد كه باید انجام دهیم و دیگر مهم نیست چه آثاری داشته باشد. مثلا اخلاقی بودن به این است كه راست بگویی، متكبر نباشی و... . بنا بر این نظر آثار و نتایج اعمال چندان مهم نیست. برخی دیگر به نیات و درونیات معتقدند. نیتها و مقاصد و اهداف و خواستهها، اخلاقی بودن را تعیین میكنند. به تعبیر دیگر آیا باید به عمل نگاه كرد یا به پس از عمل، یا به پیش از عمل. از میان این سه مورد باید یكی را انتخاب كرد. در فرهنگ ما انتخاب میان این سه مورد سردرگمی و ناسازگاری به بار میآورد. مولانا از كسانی است كه فقط به نیات توجه دارد. از این سه نظر سه مكتب بیرون میآید: 1) مكتب وظیفهنگری كه معتقد به خود عمل است؛ 2) مكتب نتیجهنگری كه معتقد به آثار و نتایج عمل است؛ 3) مكتب فضیلتنگری كه معتقد به نیات است، مولانا در این میان، فضیلتنگر است.
موانع اخلاقی بودن چیست؟
در طول تاریخ كم نیستند افرادی كه میخواستند اخلاقی باشند. موانع اخلاقی بودن به موانع نظری و عملی تقسیم میشود. موانع نظری به این معناست كه رای درست یا نادرست انسان مانع اخلاقی زیستن میشود. موانع عملی به این معناست كه آرای ما مانع اخلاقی زیستن ما نیستند، بلكه مشكلات عملی در این راه وجود دارد. مشكلات نظری عبارتند از: نسبیانگاری اخلاقی، شكاكیت اخلاقی، نهیلیسم اخلاقی. مشكلات عملی عبارتند از: خودگزینی یا حب ذات (مولانا بر آن بسیار تاكید میكند)، مختاربودن و نبودن (هرچه میزان اختیار من كمتر شود مانع اخلاقی برای اخلاقی زیستن پدید میآید)، مشاهده اخلاقی نزیستن دیگران.
چه چیزهایی به اخلاقی بودن كمك میكند؟
در پاسخ به این سوال برخی به عوامل لاهوتی اشاره دارند و معتقد به شاهد بودن خداوند بر اعمال خود هستند و برخی از اعتقاد به زندگی پس از مرگ سخن گفتهاند. مولانا بر هر دو نظر تاكید میكند. از عوامل ناسوتی میتوان از احساس تنهایی عمیق نام برد. هرچه انسان احساس تنهایی بیشتری كند، اخلاقی زیستن او بیشتر میشود. عامل ناسوتی دیگر ناپایداری روابط انسانی است. اگر انسان هرچه بیشتر به ناپایداری روابط انسانی باور داشته باشد، بیشتر اخلاقی زندگی خواهد كرد. عامل بعدی زود از یاد رفتن از خاطرهاست. اگر انسان بداند كه زود از یاد خواهد رفت، اخلاقیتر زندگی خواهد كرد. بودا میگوید: نقشی كه بر ذهن دیگران از توست به اندازه نقش ریگی است كه در آب میافتد.
چگونه دیگران را اخلاقی كنیم؟
در پاسخ به این پرسش دو جواب میتوان داد: یكی از موانع اخلاقی زیستن انسان آن است كه دیگران اخلاقی نیستند. پس اگر دیگری را اخلاقی كنیم، یكی از این موانع را برداشتهایم. مورد دیگر عبارت است از اینكه بخشی از بودن من بسته به آن است كه دیگری را اخلاقی كنم. بخشی از وظایف اخلاقی من اصلاح دیگران است. در پاسخ به این سوال چند راهحل وجود دارد: اولین راهحل كه مولانا هم بر آن تاكید میكند آن است كه انتقال اخلاقی بودن از فردی به فرد دیگر آن است كه آن فرد خودش كاملا اخلاقی باشد. این نوع انتقال را، انتقال از طریق اسوه اخلاقی مینامیم. هرچه انسان اخلاقیتر شود، دیگران چه بخواهند و چه نخواهند اخلاقی میشوند. گویی اخلاقی بودن یك نوع سلامت واگیردار است. كانت تنها راه انتقال اخلاق به دیگری را عقلانیت میداند. انسان هرچه عقلانیتر شود، خواهناخواه اخلاقیتر میشود. در تربیت و انتقال اخلاق كانت، اسوه جایگاهی ندارد. مورد سوم، ایجاد نوعی ساختار اجتماعی است كه هزینههای اخلاقی در آن كمتر شود. این مورد، موردی اجتماعی و نهادی است و نه فردی. بسیاری از متفكران لیبرال بر این مورد تاكید دارند. در دوران باستان ارسطو مبدع این رای بود. وی میگوید اخلاق از سیاست میگذرد. یعنی اگر سیاست درستی در جامعه اعمال شود، مردم اخلاقیتر زندگی میكنند. امروزه میگویند اگر انسانها اخلاقیتر زندگی كنند نهادهای سیاسی هم سالمتر خواهند شد. ارسطو عكس این قضیه را مطرح میكرد. وی بر این باور بود كه هرچه نهادهای سیاسی سالمتر شوند، مردم اخلاقیتر زندگی خواهند كرد. اگر قرار است از مولانا استفاده عملی كنیم، باید از مولانا پرسید زندگی خوب، زندگی خوش و زندگی معنادار یعنی چه؟
من نه دلنگران سنّتم، نه دلنگران تجدّد، نه دلنگران تمدّن، نه دلنگران فرهنگ و نه دلنگران هیچ امر انتزاعی از این قبیل. من دل نگران انسانهای گوشتوخونداری هستم که میآیند، رنج میبرند و میروند. سعی کنیم که اولاً: انسانها هرچه بیشتر با حقیقت مواجهه یابند، به حقایق هرچه بیشتری دست یابند؛ ثانیاً هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثاً هرچه بیشتر به نیکی و نیکوکاری بگرایند و برای تحقّق این سه هدف از هرچه سودمند میتواند بود بهرهمند گردند، از دین گرفته تا علم، فلسفه، موسیقی، هنر، ادبیات و همه دستاوردهای بشری دیگر